پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

79

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

به‌طور مطلق فقط بيگم خطاب مىكنند و در مورد سايرين نام اصلى را هم اضافه مىكنند . مثلا مىگويند : مريم بيگم يا زينت بيگم و از اين قبيل . . . لغت ديگر يعنى « خانم » نيز ، در اصل تركى و تاتارى است و « ملكهء من » معنى مىدهد منتهى ايرانيان آن را نيز به نحو ديگرى به كار مىبرند و در زبان آنان ، اكنون معنى « بانوى اصلى » را مىدهد . همسران و زنان منسوب به خاندان‌هاى اصيل ، به اين لقب خوانده مىشوند و حتى پسنديده نيست خويشاوندان مرد ، در خانه اسم زنان را ، گرچه همسر يا خواهر آنان باشند ، صدا كنند و اگر طبق معمول در خانه‌اى بيش از يك نفر زن باشد - همسران ، خواهران ، مادر و از اين قبيل - به نسبت سن يا قرابت نسبى و غيره مىگويند : خانم بزرگ ، خانم كوچك ، خانم وسطى و القابى مشابه آن . اگر در خانه‌اى يك نفر زن باشد ، شوهر يا پسر يا ساير افراد منسوب ، وى را فقط خانم خطاب مىكنند . مستخدمان معمولا مىگويند خانم ما يا « خانم » به طور مطلق . با وجود اين بايد گفت كه اين رسم در دربارهء زنان اعيان و اشراف جاريست و لغات بسيار ديگرى وجود دارد كه در بين طبقات پايين‌تر ، زنان خانه با آن ناميده مىشوند . دليل ديگرى كه سبب اشتياق من به ديدار شاه و خدمت در راه او شده ، اين است كه اگر فرصتى به دست آيد و خدمت شايسته‌اى برايش انجام دهم و او بخواهد متقابلا عنايت خاصى در حقم بكند ، از پيشگاهش درخواست كنم به مطالب من دربارهء دو موضوع كه رضاى خداوند نيز در آن است ، توجه كند : يكى از اين دو موضوع ، صلح‌جويانه و مربوط به بانو معانى است ؛ يعنى مىخواهم توجه شاه را به وضع آسورىها و كلدانىها كه وظيفهء همگى ماست به مصالح آنها بينديشيم جلب كنم و موضوع ديگر مربوط به خود من دربارهء جنگ عليه ترك‌ها ، دشمن مشترك ماست ، كه از شدت نفرت نسبت به آنان شب‌ها تا به صبح نمىخوابم ، و اگر چشم بر هم گذارم ، فقط به اين اشتياق است كه بتوانم روزى بالاترين صدمهء ممكن را به آنها وارد سازم . مىدانيد كه عادت ندارم قبل از عمل ، هيچ‌وقت حرف بزنم و از اين سخنانى كه گفته شد ، پوزش مىطلبم و فقط بعد از انجام كار ، گزارش آن را خواهم داد اميدوارم خداوند مرا مشمول عنايات خود فرمايد . تنها چيزى كه اكنون مىتوانم بگويم ، اين است كه ، به موجب خبرهاى و اصل از اردوگاه ، وضع شاه طورى است كه مىتوانم اميد اجابت اين درخواست‌ها را داشته باشم ؛ منتهى همان‌طور كه همه مىدانيم مذاكرات دربارهء مسائل مهم ، به‌خصوص با سر كردگان و فرمان‌روايان ، به درازا مىانجامد و اگر بخواهم كار انجام شود ، نبايد عجله كنم و براى خوش‌آيند شخصى خودم مطالبى را بر زبان آورم ؛ بلكه در انتظار فرصت بنشينم و